حسن حسن زاده آملى
231
هزار و يك كلمه (فارسى)
توسّط نور روى ورقه كاغذ افتاده مىشود چنان كه بر علماى فن واضح است . دواى مخصوصى موسوم به دارژان در تحت تأثير نور تجزيه مىشود و سياه مىگردد ، پس معلوم مىشود كه نور از گوشت و پوست بدن هم عبور مىكند . اين مقدمات را براى آن ذكر نموديم كه به ذهنها نزديك نماييم اين مطلب را كه نور منحصر به نور مرئى نيست . اگر گفتند : نور آفتاب جزء نور كرسى است كسى اعتراض نكند نور كرسى كجاست ؟ اگر هست چرا ما نمىبينيم ! ما در جواب مىگوييم : همين طور كه بعض مراتب نور خورشيد را نمىبينيد و لفظ « نور » براى حقيقت آن وضع شده است نه براى اين فرد مرئى . لذا اطلاق نور بر نور و شعاع مجهول فرنگيها حقيقت است نه مجاز ، چه ضرر دارد كه حقيقتى هم براى نور در نور كرسى باشد نه عين اين شعاع مجهول فرنگىها ، كه همين طور كه غير اهل فيزيك وجود اين شعاع مجهول را نمىدانند و آن را با انكار مىشنوند ، همين طور اهل فيزيك و غير آنها وجود شعاع كرسى را نمىدانند و به نظرشان بعيد مىآيد . همانطور كه اشعهء غير مرئيه ما وراء بنفش اگر قدرى از شدّت خود تنزل كند بنفش و مرئى مىشود ، همين طور وقتى نور كرسى از مقام خود تنزل كند و محدود و متعيّن شود نور خورشيد مىشود و مرئى مىگردد ، همچنين نور عرش و نور حجاب و نور ستر . اما معنى عرش و كرسى و حجاب و ستر را در اينجا بتفصيل نتوان ذكر كرد . خلاصه اينكه اينها موجوداتى هستند نزديكتر به حضرت حق ، نه اينكه مكان داشته باشند بلكه در رتبه خلقت اوّل ستر خلق شده بعد حجاب بعد عرش بعد از آن كرسى و بعد از آن خورشيد . همانطور كه نور در اطاق به شدّت نور در حيات و نور حياط به شدت نور خود آفتاب نيست ، بلكه هرچه به خورشيد نزديكتر شويم شدت نور بيشتر است ، همين طور نور خورشيد به منزله نور اطاق است ، و نور حياط به منزله نور كرسى ، و نور تابش آفتاب به منزله نور عرش ، و هر چه نزديكتر شويم شدت نورانيت بيشتر است . اكنون كه نمىتوانيم به خورشيد نيكو نظر بيندازيم يقينا خدا را نمىتوانيم ديد .